23 ماهگی من...
این ماه، آخرین ماهگرد از سال دوم بود که آخراش یه کم بد گذشت! روز 21 اسفند ساعت 8 شب بود که با شنیدن صدای جیغ الینا، از آشپزخونه پریدم توی هال و دیدم که الینا به پشت افتاده روی زمین و از درد کبود شده........وای چه صحنه بدی بود.....حدود 1.5 ساعت مدادم گریه میکرد و آروم و قرار نداشت...همه جای بدنش رو چک کردم و مطمئن بودم که شکستگی نداره...با این حال بردیمش بیمارستان و در کمال ناباوری آقای دکتر گفتن که کف پای الینا شکسته و بگذریم که بر ما چه گذشت و چه میگذرد...فقط امیدوارم هر چه زودتر این روزهای سخت بگذرن و عروسک شیرین زبونم بتونه مثل قبل راه بره و بدوه و شیطونی کنه...از یکی دوماه قبل، حسابی در تدارک کارای تولد الی بودم و تقریبا همه کاراش انجام شده...با توجه به شکستگی پای الی، انشالله تولدش رو اواخر فروردین برگزار میکنیم ....یک تولد رنگین کمونیه شاد شاد شاد
این هم چند تا عکس از 23 ماهگی:

قربون دختر احساساتیم بشم من


تخت مامان، مناسب جهت بپر بپر!

یک نمونه از شیطنت ها!!!!!!!!!!!!!

دختر صبورم 

از خاله مروارید و خاله سحر و بقیه خاله های مهربون، که این مدت ،خیلی جویای احوالم بودن و مامانم رو تنها نذاشتن، خیلی خیلی ممنونم


23 ماهگی من...
